على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
8
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى )
تن از دوستان او نامهاى شبيه به خط محمد ناصر خان نگار كردند و مانند خاتم او نقشى برزدند و او را به خيانت دولت ، و مودت دشمن مملكت متهم ساختند و اين نامه را چنان تعبيه كردند كه چون حاجى ميرزا آقاسى آن را برگرفت و برخواند آورنده را نشناخت اما اين خيانت را بر محمد ناصر خان راست پنداشت و بيتوانى بخشعلى خان را بفرمود تا او را بيرون دروازهء تهران طلب داشته از غلامان ركابى كه در تحت فرمان او بودند چند تن برگماشت تا او را به كرمان برده در آن اراضى اقامت فرمودند » « 2 » . اين خبر كه از ناسخ التواريخ نقل شد نشان مىدهد كه محمد ناصر خان در دوران پادشاهى محمد شاه شخصيتى شايسته و لايق بوده چنان كه به مقام سركشيكچىباشى كه از مقامهاى بسيار مهم و حساس بوده نائل آمده حافظ جان شاه و مسئول امنيت دربار او شده است اگرچه بطور موقت فداى دسيسهء درباريان پستنهاد گرديده است . تا محمد شاه زنده بود او در كرمان به حالت تبعيد باقيماند . پس از فوت محمد شاه بدون اينكه احضار شود راه تهران را در پيش گرفت اما چون به اردكان رسيد فضعلى خان بيگلربيگى كرمان او را دوباره به كرمان بازگرداند اما طولى نكشيد كه دوباره با اجازه يا بىاجازه به تهران بازگشت . از اين پس تاريخ زندگانى او كموبيش روشن است و در متون تاريخى آن زمان و روزنامههاى آن عهد اخبار مربوط به او ثبت و ضبط گرديده و بدون اينكه گرفتارئى براى او پيش آيد به مقامات بزرگى رسيده و در هر پست و مقام كمال لياقت و كفايت و شايستگى از خود بروز داده بطور مكرر خلعت و نشان دريافت داشته به افتخار دريافت خنجر مرصع و انگشترى الماس نائل آمده ملقب به ظهير الدوله شده است . اينك اهم اخبار مربوط به زندگانى محمد ناصر خان كه با توجه به وقت محدود و اسناد قليل و امكانات كم وسيلهء اين ناچيز جمعآورى شده است به حضور خوانندگان گرامى معروض مىشود . محمد ناصر خان سردار محمد ناصر خان پس از بازگشت از تبعيد از همان آغاز به صورت شخصيتى مدير و مدبّر و فارسميدان و مرد كارزار جزء رجال دربار درآمد . در سال 1265 كه طغيان حسن خان سالار به اوج خود رسيده و يكى از مشكلترين و سهمگينترين مسئله آغاز سلطنت ناصر الدين شاه و صدارت ميرزا تقى خان امير كبير بهوجود آمده بود محمد ناصر خان كه از
--> ( 2 ) - ناسخ التواريخ ( جلد قاجاريه ) به اهتمام دكتر جهانگير قائم مقامى قسمت سوم ص 21 .